تبليغاتX
اقتدار ملی

اقتدار ملی

درفش پان ایرانیستها روز دانشجو را ناسیونالیستی کرد

روز دانشجو پرچم پان ایرانیست ها در دانشگاه تهران برافراشته شد

گزارش : ابوالفضل عابدینی نصر 

 

آنچه  امسال روز دانشجو را متمایز از سالهای گذشته  کرده بود نخست برگزاری آن با تاخیر 24ساعته در روز 17 آذرماه و سپس حضور بی سابقه نیروها و گروهای ملی در دانشگاه تهران بود.

صدها نفر از دانشجویان دانشگاه تهران ساعت 11 صبح امروز ۱۷ آذرماه روبروی دانشکده ی فنی تجمع کرده وبه سنت هر ساله برای حمایت و ورود دانشجویانی که بیرون دانشگاه حضور داشتند و نیروهای امنیتی و انتظامی مانع ورود آنان به دانشگاه شده بودند، ساعت  12 با حرکت به سمت درب 16 آذر اقدام به شکستن قفل های این درب کرده و باعث ورود دیگر دانشجویان به داخل دانشگاه شدند.سپس با هماهنگی دفتر تحکیم وحدت روبروی دانشکده فنی تریبون آزاد دانشجویی برپا شد و دانشجویان با سر دادن شعارهایی نسبت به سیاست های دولت بو یژه طرح بومی گزینی دانشجویان و سهمیه بندی جنسیتی وفضای بسته دانشگاهها و سخنان تهدید آمیز وزیر علوم  اعتراض  کردند.در این مراسم مهدی عرب شاهی دبیر تحکیم وحدت ، شاهین زینعلی نماینده ائتلاف دانشجویان ملی آزادی خواه و خانم مهدیه گلرو نماینده کمیته ی دفاع از حق تحصیل سخنرانی کردند. نکته قابل توجه در دانشگاه تهران حضور بیشمار دانشجویان ملی به ویژه دانشجویان پان ایرانیست و بالا رفتن پرچم های این حزب در دانشگاه تهران بود . این مراسم  ساعت 14 با حرکت دانشجویان به سمت درب اصلی دانشگاه به پایان رسید.

 

 

برگرفته از وبلاگ رسمی حزب پان ایرانیست

پاینده ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 0:30  توسط کیان مهر  | 

مطالعات جدید نشان می‌دهد که سیاست‌های ایالات متحده ممکن است در وقوع انقلاب اسلامی در ایران موثر بوده

 

بر اساس اسناد محرمانه، گزارشی انتشار یافته که نشان می‌دهد دولت‌های ریچارد نیکسون و جرالد فورد، که از حمایت (محمدرضا) شاه از افزایش بهای نفت خشمگین بودند، به‌گونه‌ای عمل کردند که راه بلندپروازی‌های وی را سد کنند.

گزارش جدیدی که بر اساس اسناد سابقا محرمانه انتشار یافته، نشان می‌دهد که دولت‌های ریچارد نیکسون و جرالد فورد، شرایطی را پدید آوردند که ضمن یاری رساندن به بی‌ثبات شدن ایران در اواخر دهه ۱۹۷۰، در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی در آن کشور نیز نقشی موثر داشت.

گزارشی که قرار است امروز (۱۶ اکتبر) در شماره ویژه پائیز ژورنال خاورمیانه منتشر شود (ژورنالی آکادمیک که توسط موسسه خاورمیانه، از اتاق‌های فکر مستقر در واشینگتن، منتشر می‌شود)،حکایت از آن دارد که نسخه‌ها، یادداشت‌ها و دیگر مدارک و مکاتبات یافت‌شده نشانگر تضادهای عمیق میان دولت‌های جمهوری‌خواه (نیکسون و فورد) و محمدرضا شاه پهلوی بر سر افزایش پیوسته بهای نفت در اواسط دهه ۱۹۷۰ است.

این گزارش که پس از دو سال تحقیق توسط محققی به نام اندرو اسکات کوپر منتشر شد، در مورد نقش سیاست‌سازان کاخ سفید، از جمله دونالد رامسفلد، از مشاوران ارشد وقت جرالد فورد، و امید آنها به بازگرداندن بهای نفت به سطحی پائین‌تر و ممانعت از بلندپروازی‌های شاه است؛ آن هم در حالی که وزیر خارجه وقت ایالات متحده، هنری کیسینجر، هشدار داده بود که چنین حرکتی می‌تواند امکان روی کار آمدن یک "رژیم رادیکال (تندرو)" در ایران را تقویت کند.

آنگونه که در این گزارش آمده است، کیسینجر در سال ۱۹۷۴خطاب به فورد که در آن زمان درصدد بررسی گزینه‌های مختلف برای تحت فشار قرار دادن پادشاه بود تا بدین ترتیب او را وادار به پذیرش بهای پائین‌تر نفت کند، هشدار داده بود که "شاه مردی خشن و سخت‌گیر است، اما او دوست واقعی ما است.(در عین حال) ما بدون شکست دادن او نمی‌توانیم از عهده این کار برآییم."

تحلیلگران و مورخان اغلب این ادعا را مطرح می‌کنند که اشتباهات جیمی کارتر، رئیس‌جمهور دموکرات وقت، موجب از دست رفتن ایران شد و کار را به آنجا کشاند که این کشور سرانجام به یکی از مخالفان اصلی ایالات متحده در منطقه تبدیل شود.اما این گزارش نشان می‌دهد که همتاهای جمهوری‌خواه وی،نه تنها در سقوط شاه مشارکت داشتند، که در حرکتی تدریجی درصدد ایجاد یک صف‌بندی جدید در خلیج فارس بودند؛ و بر اساس آن عربستان سعودی (به جای ایران) هم‌پیمان کلیدی ایالات متحده درخلیج فارس به شمار می‌آمد.

با بررسی شرایط ایرانِ پیش از انقلاب، می‌توان به رابطه تنگاتنگ آن با وضعیت کنونی پی برد.کوپر می‌گوید اوضاع اقتصادی ایران اندک‌زمانی پیش از انقلاب، شباهت بسیاری به وضعیت اقتصادی کنونی این کشور داشت، اما این بار رئیس‌جمهورِ ولخرجی همچون محمود احمدی‌نژاد بر سر کار است که با تکیه بر بهای بالای نفت، برای ماندن بر مسند قدرت هزینه‌های بسیاری می‌کند.

کوپر در ایمیلی که (برای نویسنده) ارسال کرد، گفت:"دست‌پاچگی احمدی‌نژاد در هزینه کردن (درآمدهای نفتی بی‌سابقه) به‌گونه‌ای وحشت‌آور، یادآور اقدامات شاه در سال‌های پایانی حکومت پهلوی است؛ با نرخ تورمی نزدیک به ۳۰ درصد و کسری بودجه‌ای در حدود ۱۲ میلیارد دلار، هیچ توجهی به بیکاری و فرصت‌های اندک اشتغال نمی‌شود."

این گزارش که بیشتر با تکیه بر اسناد و مدارکی که در کتابخانه ریاست‌جمهوری جرالد فورد در میشیگان نگهداری می‌شد، تهیه شده است، پنجره‌ای به روی دوره‌ای پرتلاطم در سی سال پیش می‌گشاید که تحولات رخ‌داده در آن منجر به وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ شد؛ انقلابی که بعدها به الگویی برای دیگر جنبش‌های مذهبی مسلمانانِ سراسر خاورمیانه بدل شد.

بر اساس آنچه در این اسناد آمده، همزمان با فشاری که به‌واسطه افزایش بهای نفت در اوایل دهه ۱۹۷۰ بر اقتصاد آمریکا وارد می‌شد، واشینگتن ایجاد تغییر در رویکرد خود در قبال ایران را آغاز کرد. پس از آن‌که تحریم نفتی‌ای که به موجب حمایت ایالات متحده از اسرائیل آغاز شده بود، در ماه مارس ۱۹۷۴ پایان یافت، مقامات آمریکایی شاه را مقصر اصلی پائین نیامدن بهای نفت تلقی کردند و از او خواستند که از این روند دست بردارد و ترمزها را بکشد.از سوی دیگر، دونالد رامسفلد که بعدها در دولت اول بوش به سمت وزیر دفاع منصوب شد، به روسای ایرانی مسئول معاملاتِ تسلیحات نظامی هشدار داد که تهران دارد دوستان خود در واشینگتن را از دست می‌دهد.

"سعی نکنید که مرا دور بزنید"، این چیزی بود که رامسفلد در مواجهه‌ای با ژنرال حسن طوفانیان که واشینگتن پست سه دهه پیش در گزارشی به توصیف آن پرداخت و در گزارش اخیر هم به آن اشاره شده است، بارها بر زبان آورد."به یاد داشته باشید، این من و کیسینجر (وزیر وقت امور خارجه) هستیم که باید همه آنچه به صادرات (تسلیحات نظامی) مربوط است را مورد تایید قرار دهیم."

ویلیام سایمون را می‌توان در راس کسانی دانست که از اعمال فشار بر ایران حمایت می‌کردند.سایمون، وزیر وقت خزانه‌داری آمریکا و سلطان انرژی در دولت‌های نیکسون و فورد بود. او شاه را به خاطر بهای بالای نفت مورد سرزنش قرار داد و از ایالات متحده خواست که از معاملات تسلیحاتی به عنوان اهرمی برای اعمال فشار بر تهران استفاده کند.

سایمون در جولای ۱۹۷۴ با اشاره به شاه ایران، به رئیس‌جمهور نیکسون گفت که "او به همراه (رهبر) ونزوئلا، از سرکردگان حامیان بهای بالای نفت هستند" و در ادامه پرسید:"آیا اعمال فشار بر شاه ممکن است؟"

طی چند سال، کیسینجر از درپیش گرفتن روشی دوستانه‌تر در قبال ایران و شاه حمایت می‌کرد؛ شاهی که با کودتای سال ۱۹۵۳ که آمریکایی‌ها آن را طراحی کرده بودند، به مسند قدرت بازگشته بود.این گزارش نشان می‌دهد که کیسینجر نگاهی دوراندیشانه به احتمال بی‌ثباتی آن کشور داشت. در آن زمان، فضای دانشگاه‌های ایران غرق در آشفتگی بود و چریک‌ها ضمن حمله به تاسیسات مربوط به آمریکایی‌ها، مقامات کلیدی کشور را ترور می‌کردند.حتی در سال ۱۹۷۴، یکی از تحلیلگران سی‌آی‌ای (CIA) زنگ خطر را به صدا درآورد؛ او معتقد بود که بلندپروازی‌های شاه برای توسعه کشور دارد منجر به ایجاد اقتصاد دوقطبی و تضادهای فرهنگی‌ای می‌شود که سرانجام ایران را به نابودی خواهد کشاند.

تا اواخر سال ۱۹۷۶ (سه سال پیش از وقوع انقلاب) شاه درگیر مشکلات عمیق اقتصادی بود، اقتصاد ایران با سقوط وحشتناک ارزش پول ملی مواجه شده بود.او از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) خواست که بهای نفت را ۲۵ درصد افزایش دهد؛ اقدامی که آمریکا به شدت مخالف آن بود.

مطابق اسناد به‌دست‌آمده، جرالد فورد در دسامبر ۱۹۷۶ به سفیر وقت ایران در ایالات متحده گفت:"مشاوران من به اتفاق آرا معتقدند که اقتصاد جهانی در وضعیتی مناسبی به سر نمی‌برد." فورد در اظهارات خود خطاب به زاهدی، این نکته را هم افزود که "افزایش بهای نفت به هر شکلی که باشد، تاثیرات جدی و ویران‌کننده‌ای بر ساختار اقتصادی جهان خواهد داشت."

اما مقامات آمریکایی و به‌خصوص ویلیام سایمون، در همان حال و به دور از چشم شاه با مقامات عربستان سعودی به توافق رسیده بودند که در قبال کمک سعودی‌ها برای کاهش بهای نفت، ایالات متحده از حکومت آل‌سعود حمایت سیاسی و نظامی کند.سعودی‌ها در اجلاس دسامبر در دوحه قطر، با اعلام افزایش میزان تولید خود از ۸.۶ میلیون بشکه به ۱۱.۶ میلیون بشکه در روز، شوک بزرگی به اعضای اوپک وارد کردند.این اقدام آنها منجر به سقوط بهای نفت شد.

کیسینجر پس از این واقعه به فورد گفت:"ما به خاطر آنچه در اوپک رخ داد، باید مورد تحسین واقع شویم.من همواره گفته‌ام که سعودی‌ها کلید حل این ماجرا هستند ... موفقیت دیپلماسی بزرگ ما مرهون کاری است که آنها کردند." اما این گزارش ثابت می‌کند که این پیروزی‌ای که هم‌پیمان جدید آمریکا رقم زد، برای آمریکا بسیار گران تمام شده است.ایران در حالی که بخش عمده‌ای از ذخایر پولی خود را صرف معاملات تسلیحاتی با آمریکا کرده بود و برنامه‌های مرتبط با ایده "تمدن بزرگ" شاه که سیل پول را در جامعه جاری کرده بود، در دست پیگری بود، با فوران نقدینگی و تورم لجام‌گسیخته مواجه شد.

شاه تبدیل به یک ورشکسته (اقتصادی) شده بود.کاهش چشمگیر درآمدهای نفتی و رشد فزاینده نرخ تورم او را مجبور به آن کرد که از برنامه‌های بلندپروازانه خود برای مدرنیزاسیون کشور صرف‌نظر کند.

کوپر در گزارش خود می‌نویسد:"شکست سنگین شاه در اجلاس دوحه و تصمیم سعودی‌ها مبنی بر کاهش بهای نفت خام و افزایش تولید تا حد اشباع بازار، به مثابه یورشی به اقتصاد ایران بود؛ اقتصاد ایران در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود."

حکومت شاه که با کاهش درآمدهای نفتی متزلزل شده بود، مجبور به اتخاذ سیاست‌های سخت‌گیرانه اقتصادی شد؛ سیاست‌هایی که اعمال آنها به بیکاری هزاران نفر و فروپاشی اطمینان و امنیت سرمایه‌گذاران انجامید و طبقه متوسط ایران را در هراس و وحشت فرو برد.

با گذشت یک سال از اجلاس دوحه، اولین تظاهرات مردمی در خیابان‌های پایتخت ایران شکل گرفت؛ همگرایی حرکت‌هایی از این دست بود که در نهایت، انقلاب ایران را رقم زد.■

ترجمه از انگلیسی: احسان نوروزی

برزو درگاهی, لس آنجلس تايمز, 16/10/2008.

برگرفته از سایت ایران در جهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:41  توسط کیان مهر  | 

  حجت کلاشی (مسوول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست )

از دژهای استوار پاسداری ایران ,از سنگرهای مقاوم پان ایرانیست به شما ای ایرانیان پاک سرشت آذربایجان گرم ترین درودهای خود را پیشکش می کنم بر شما ای آزادگان شریفی که هنوز حادثه ی شوم ترکمانچای روح و روانتان را خلیده و وجدانتان را آزرده است.برخاک پاکی که اشکها و حسرت عباس میرزا,قائم مقام و امیر کبیر را در دل خود چون راز دردناک تاریخی به یادگار دارد,فریاد هزاران هزار شهید سرفرازی را که با یاد خدای ,الله الله گویان به پیشباز خطر رفته و خاک وطن خود پاسداشته اند و ایران را با آخرین نگاههای خود با آخرین نفسهای خود ;با آخرین امیدهای خود به نسلهای بعد سپرده اند , به سینه دارد. شما را باد ای پیشگامان خط,   اراده ی پیروز مندان و قامت قهرمانان تاریخ و شرف و غیرت ایرانی پاک گوهر!

ای هموطنان گرامی تر از جان من ,آذربایجان دیار شریفی است ,خاکش فرزندان خوبی برای ایران پرورده .مادرمان در روزهای سختی بدان دیار امیدها داشته است.تاریخ به یاد ندارد که به حرف بیکسان از راه رفته باشد,تلاش ناپاکان را ناکام گذاشته است.برای پاسداشت ایران دلیران کم مانندی چون آتروپات ,بابک,شاه اسماعیل,ستارخان و ثقه السلام و ... به دامان پرورده که همه رزمنده و آرمانخواهانه این خاک پاک را پاسداشته اند.آیا شما نیز بدین رزم آماده اید ,آیا خود را برای کوشش و نبرد به راه ایران مهیا داشته اید ,آیا این خواسته, این رسالت چون شرری در اندرون سینه هایتان شعله ور شده و بالا گرفته است!آیا گوهر پاکتان را پاس داشته اید ,آیا دست ناپاکان و کج اندیشان را از آن دیار پاک کوتاه کرده اید !آیا شرور بد طینت از هیبت شما ,از ترس به دخمه های تاریک خود جسته اند؟یا نه در بازار کج اندیشی و فریب و بد طینتی سوداگری می کنند؟آیا این شیران هستند که بیشه را پاس می دارند یا زوزه ی گرگان است که گوشها را می خراشد و روانها را می آزارد؟

کوششهایی که در این دیار به همراه دیگر فرزندان وطن برای وحدت ایران زمین و زدودن آثار ضعف و سستی ,فتور و شکست به عمل آمد,با همه ی دلاوریها ,خود گذشتگیها و ایثارها ,هنوز نتوانسته شاهد مقصود به آغوش کشد!آیا برای خیزشی دوباره برای نیرومندی دگر باره تاب و توش نگرفته اید!؟آیا شمائید که چون صلا داده شود که کیست که "پیمان بسته است با خدای خود ,با خون خود ,که مام میهن را تا واپسین دم پاس دارد؟مرزها را از گزند اهریمنان" در امان دارد؟فریاد بر میدارید ما.

شماراست که ماران زهرداری که در گوشه هایی پنهان شده و انبان پر از زهر می کنند بدیده بگیرید,پادزهرها بسازید و یک لحظه آرامشان نگذارید !مبارزه ی بزرگی داریم.سینه به سینه ,نفس به نفس بداندیشان را مهار کنید .با خردورزی و روشنگری سر ماران را فرو کوبید و صدای گرگان بشکنید .آنان در شکل گیری حکومتهای مشروطه گذر به دموکراسی و امکان تحقق شرایط پایبندی به حقوق بشر که نیاز ملی است و مقدمه ی قدرتمندی موانع جدی هستند و حیات ملی ما را با خطرات عدیده ای مواجه می کنند.نگذارید بذر فاسد این بد انیشان در مزرعه ی حیاتمان علفهای هرز پدید آورد.آنگاه مهیا شوید برای قدرتمندی و سربلندی ایران .این همان راهی است که خواست و کشش فطری ماست که ازآن دور افتاده ایم .به طبیعت خود بازگردیم .ندای درون خود را بشنویم که ما را به سربلندی و عظمت و مهی فرا می خواند .ترس را خوب بشناسید تا مبادا در میانه ی راه راهتان زند اما مسحور آن نشوید.با تدبیر و دلی پر امید پای در راه عبور از این گردنه ی سخت تاریخی بگذارید که آنسوی این پایمردی ,این ایستادگی ,این ایمان غلبه بر احوال بیمار و افتادگی و شکستهاست.

                                                                                                حجت کلاشی

                                                                               مسوول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:20  توسط کیان مهر  | 

اخبار

مهمترین اخبار هفته گذشته:

*   احمد باطبی که پس از خروج از ایران به آمریکا رفته است با گرفتن کارت خبرنگاری از سازمان ملل مجوز حضور در مجمع عمومی سازمان ملل را به دست آورده،این مسئله نگرانی مسئولین حاکمیت را در پی داشته است. وی برای ایجاد جنجال خبری و افشاگری 8 سال شکنجه و وضع زندانیان سیاسی در سخنرانی احمدی نژاد حضور خواهد داشت.

 

* کروبی:مردم ما نمی دانند از دست آخوندها و نخبگان دانشگاه چه کار کنند و زمانی که این دو قشر را به مسند می آورند آنها نسبت به قبل از قدرت حرف های دیگری می زنند.

  • خاتمی در انتقاد از دولت:آماری که امروزه داده می شود و در آن گذشتگان را تخریب می کنند ،نادرست است.جبهه اصلاحات باید از حالت دفاعی بیرون و شکل تهاجمی بگیرد.
  • احضار سفیر اردن به وزارت امور خارجه در پی حضور رئیس مجلس این کشور در مهمانی مجاهدین در پاریس.
  • محمد صیادی دانشجوی دانشگاه همدان بازداشت شد.
  • تیم بسکتبال با ویلچر ایران برای جلوگیری از رو در رویی با اسرائیل از مسابقاتن المپیک کنار کشید.
  • اعلامیه هایی که بر علیه خاتمی و انتقاد به عملکرد وی توسط جمعی از طلاب قم در دو صفحه تهیه شده بود در نماز جمعه قم میان مردم توزیع شد.
  • (در پی گفته های محمد نوری زاد از نزدیکان احمدی نژاد پیرامون آخوندها) هاشمی رفسنجانی :مثل خوره به جان روحانیت افتاده اند.مکارم شیرازی :آرزوی خانه نشین شدن مراجع را به گور می برید.
  • *  ایران در میان 181 کشور رتبه 142 را در میزان آزادی فضای کسب و کار به خود اختصاص داد.

    *جلال جلالی زاده نماینده مجلس ششم شورای اسلامی به یک سال حبس محکوم شد.

    * سیوان فرخزادی و محمد شریفی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم بازداشضت شدند.

    * 55 سال پس از مرگ استالین،او به عنوان نماد میهن پرستی به کتابهای درسی این کشور باز می گردد.

    *ابراز شگغتی کروبی از آمار احمدی نژاد در مراسم افطار خامنه ای :گزارش رئیس جمهور به گونه ای بود که انگار جامعه ی ما بهشت برین است همه ما در آن جلسه مبوت شدیم.

    * کروبی:مردم ما نمی دانند از دست آخوندها و نخبگان دانشگاه چه کار کنند و زمانی که این دو قشر را به مسند می آورند آنها نسبت به قبل از قدرت حرف های دیگری می زنند.

    *سورنا هاشمی دانشجوی بازداشتی دانشگاه زنجان با قرار وثیقه 200 میلیون تومانی آزاد شد.

    *سولماز ایگدر خبرنگار کانون زنان ایرانی با وثیقه 100 میلیون تومانی آزاد شد.

    *محمد خاکساری از فعالان معلم به دوسال حبس تعلیقی محکوم شد.

    *امین شجاع و امین آریا از دانشجویان تربیت معلم در جریان تحصن خرداد گذشته بازداشت شدند.

    *کسرا علاسوند طی احضاریه ای کتبی بار دیگر احضار شد.

    *احمد حسین پرب بازداشت شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 21:32  توسط کیان مهر  | 

روز بنیاد

به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران

روزجمعه، 15 شهریور 1387، شصت و دومین سالگرد مکتب پان ایرانیسم، در دفاتر حزب در سراسر کشور گرامی داشته شد.

روز گذشته، عاشقان ایران و فرهنگ ایرانزمین و ایرانیان متعهد با حاضر شدن در دفاتر حزب پان ایرانیست، به ویژه در شهرهای تهران، اهواز و تبریز، شصت و دومین سالگرد بنیاد مکتب پان ایرانیسم را گرامی داشتند. در تهران ، سروران و اندامان پیشکسوت و اعضای شورای عالی رهبری و سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در  پایگاه سیاوش گرد هم آمده و شصت و دومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیست را گرامی داشتند.

شصت و دومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم که برای اولین بار بدون حضور فیزیکی سرور محسن پزشکپور(پندار) بنیان گذار حزب پان ایرانیست و نماد مبارزه و استقامت برگزار می شد ، رنگ و بوی دیگری داشت؛ چرا که تمامی فنایان در آرمان، با نوعی تضاد در احساسات مواجه شده و با آنکه در روز بنیاد مکتب بزرگ پان ایرانیست خوشحال می نمودند، اما از حضور نیافتن  رهبر عظیم الشان پان ایرانیست، سرور پندار، اندوهی بزرگ را در نبود این مرد بزرگ در دلشان داشتند.

در روز گذشته و در سر ساعت مقرر روز بنیاد در پایگاه سیاوش تهران، با سرآغاز و سخنان شیوای سرور قیاسیان برگزار شد و سرور قدرت الله جعفری (قائم مقام حزب)  به عنوان اولین سخنران به پشت تریبون رفته و  با تبریک شصت و دومین سالروز بنیاد پان ایرانیست از طرف خود و شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست، به خدمت سرور پندار و ملت بزرگ ایران شادباش گفته و سخنان خود را آغاز نمودند. جعفری ضمن تقدیر از سرور پورهاشمی یار دیرین و دبستانی سرور پندار که همواره ، یاور مکتب و حزب پان ایرانیست بوده اند، از سرورانی که از شهرهای گرگان، قزوین، اهواز و تبریز برای روز بنیاد به تهران آمده  و در پایگاه سیاوش حضور به عمل رسانده بودند نیز قدردانی کرد. وی در ادامه مژده کنگره دهم حزب را در ماه آینده داد و تاکید کرد : کنگره دهم حزب پان ایرانیست به صورت آشکار، علنی و سریع تکلیف حزب را با حاکمیت فرقه ای مشخص خواهد کرد.

بانو زهرا غلامی پور( صفارپور) همسر محترم مرحوم مهدی صفارپور  به عنوان یکی دیگر از سخنرانان به پشت تریبون رفته و به ایراد سخن پرداختند. بانو صفارپور، با تاکید بر این مهم که تنها راه نجات ایران ناسیونالیسم ایرانی و پان ایرانیسم است ، با ابراز خوشحالی از سلامتی کامل سرور دکتر ابراهیم میرانی(مسئول دفتر حزب در خوزستان) و سپاس گزاری از سرور مجید ضامنی به پاس پرستاری از سرور پندار، به انتقاد از سرکوب زنان در حاکمیت فرقه  ای پرداخته و بر تضعیف بنیاد خانواده با تحمیلات نابه جا در سایه جمهوری اسلامی اشاره کردند.

سرور ابوالقاسم پورهاشمی از یاران دیرین سرور محسن پزشکپور و از دیرگامان پرتلاش مکتب پان ایرانیسم نیز به ایراد سخن پرداخته و با اشاره به رشادت های سرور پندار در راه مبارزه با دشمنان ایران و اندیشه های ایرانستیز  بر این اصل که پان ایرانیست تنها ایران را دوست ندارد و برای سرافرازی مردم ایران نیز برنامه دارد تاکید کرد. پورهاشمی افزود: محسن پزشکپور به ما آموخت که در برابر مردم و تک تک مسائل ملی ایران حساس و مسئول باشیم وی همچنین افزود: تنها راه رهایی اندیشه مقدس پان ایرانیسم است.

سرور پورهاشمی در ادامه با تاسف از نبود فیزیکی سرور پندار در روز بنیاد 87، در حالی که به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بودند و چندین بار سخن ایشان به واسطه بغض و اندوه قطع شد، از سرور بانو صفارپور به دلیل مقاومتها و رشادتهای بسیارشان در راه حزب قدرداتی کرده و با نیایش در روز ماه مبارک رمضان ، خواستار بهبودی حال جسمانی سرور پندار از درگاه حق شدند.

 سرور فخرالدین سورتیچی، از اندامان کوشا و پیشکسوتان بزرگوار حزب پان ایرانیست در مازندران نیز در پایگاه سیاوش حاضر شده و با نثار اشعار ملی برای حاضران به توصیف شان و منزلت پان ایرانیست پرداخته و افزودن: با دو احساس متضاد جلوی میکروفن ایستاده ام، خوشحالی به واسطه روز بنیاد پان ایرانیسم و ناراحتی از حضور نداشتن سرور پندار.

در ادامه برنامه سرور مهندس هومن اسکندری، عضور سازمان جوانان حزب پان ایرانیست به پشت تریبون رفته و به شرحی از فعالیت های سازمان جوانان و برنامه های آتی این سازمان وابسته به حزب پان ایرانیست پرداختند. اسکندری با اشاراتی به ناسیونالیسم و حزب پان ایرانیست،افزود: احساس مسئولیت ملی بود که چرخ پان ایرانیست را به حرکت درآورده و ما با هیچ حکومتی رو در بایسی نداریم. وی با بیان این موضوع که حاکمیت فرقه ای از مقوله ای به نام ملت ایران و ملیت ایرانی شناخت ندارد، تصریح کرد: برای حاکمیت فرقه ای مصلحت های حکومتی، مساوی با منافع و مصالح ملی نیست و در بسیاری از اوقات حتی در تضاد با آن است. سرور اسکندری با اشاره به تضییع منافع ملی و حقوق ملت ایران در دریای مازندران و خلیج فارس بر ناکارآمدی سیستم اداری و سیاسی تاکید کرد.

همچنین وی در ادامه و پایان سخنان خود از انسجام هرچه بیشتر برنامه های سازمان جوانان خبر داد و افزود، ما جوانان پان ایرانیست آمده ایم تا پرچم پان ایرانیست را از پیشکسوتان پان ایرانیسم تحویل گرفته و بر فراز نگاه داریم. ما خواهان همه حقوق ملت ایران هستیم، نه بخشی از آن.... و راهی نیست به جز حرکت به سمت استقرار حاکمیت ملی.

سرور مهندس سید رضا کرمانی به عنوان یکی از اعضای شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست و از پیشکسوتان و باشندگان دیرین در عرصه پان ایرانیست به عنوان آخرین سخنران به پشت تریبون رفته و به سخرانی پرداختند. و با اشاراتی به تاریخ تشکیل مکتب و حزب پان ایرانیست به شرحی از وقایع مهم حزب پرداخت.وی همچنین در ادامه سخنان خود به تاریخ افتخارانگیز ایران اشاره کرده و بر لزوم برابری حق زن و مرد در جامعه امروز ایران همانند ایران باستان تاکید کرد و افزود: هر ایرانی حق دارد در ایران 100% آزاد باشد و دین افراد معقوله شخصی بوده و نباید از دید حاکمیت فرقی داشته باشد.کرمانی در ادامه گفت: هر کس به هویت ملی ایران احترام نگذارد باید از ایران برود و ایران متعلق به ایرانیست و ایرانی ها حق دارند با هر طرز تفکری ایران را اداره کنند، حتی اگر ملت ایران حکومت کمونیستی بخواهد به آن احترام می گذاریم، ولی خط قرمز ما منافع ملی و تمامیت سرزمینی است.

همچنین در این مراسم شاعر جوان و ملی پان ایرانیست، سرور آرمیتا طبیب شعر جدید خود را که در وصف وطن سروده اند قرائت کرده و همچنین بانو ضامنی(پزشکپور) خواهر گرامی سرور محسن پزشکپور با گذارشی کوتاه از وضعیت جسمانی سرور پندار در آخر جلسه، وضعیت جسمانی ایشان را شرح دادند.

مراسم روز بنیاد1387 مکتب پان ایرانیست قبل از اذان مغرب و برای جلوگیری از تطابق با مراسم افطار و آسایش روزداران و حاضران در مراسم، در ساعت 7:40 دقیقه به کار خود پایان داد.

برگرفته از:حماسه چالدران

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 21:11  توسط کیان مهر  | 

کاووس،سلطانیه،سعادت آباد

 

از گنبد تا سلطانیه ... و تا سعادت آباد

برج گنبد کاووس

ابتدا: برج مجهوری هست در شمال غرب ایران که تک و توک مسافرانی که از شهر گنبد کاووس می گذرند ممکن است از این برج هم دیداری بکنند.با این وجود کمتر کسی از مردم ایران هست که بداند یکبار این برج در یک نظر سنجی بین المللی از سوی شماری از مشهورترین معماران جهان به عنوان بهترین اثر مهندسی تاریخ بشر انتخاب شده است.

دلایل این انتخاب ،جالب است :این برج بیش از 50 متر ارتفاع دارد ،یعنی مرتفع تر از یک ساختمان 20 طبقه ،بیش از هزار سال پیش ساخته شده و در این مدت 2 بار زلزله های شدیدتر از 6 ریشتر را از سر گذرانده ،اما همچنان سالم و استوار ،پا بر جا ایستاده است.برج گنبد فقط از آجر ساخته شده و در آن هیچ خبری از بتون آرمه و اسکلت فلزی و فولاد و ... نیست.پس چرا نه فرسوده شده ،نه زلزله توانسته حتی یک ترک به آن بیندازد؟پاسخ همان دلیلی است که این برج را مهمترین اثر مهندسی تاریخ بشر کرده است؛ محاسبات مهندس سازنده برج این قدر دقیق بوده است که برج حتی در شدیدترین زلزله هم پس از لرزه ها و تکان های معمول دوباره دقیقا سر جای اول خود بر می گردد!مضاف بر آنکه دقت در برآورد مقاومت مصالح آن نیز حتی افزونتر از محاسباتی است که هم اکنون پیچیده ترین دستگاه های محاسب انجام می دهند.شگفتی در همین است،آن مهندس،این دستگاه ها را نداشته ،پس چگونه این محاسبات را انجام داده است؟

 

بعد:برج دیگری هم در شمال غرب ایران هست؛موسوم به گنبد سلطانیه.این برج هم کما بیش مورد بازدید گروههایی از گردشگران قرار دارد؛بی آنکه حتی متولیان این گنبد بدانند که روزگاری ما بازای برج های تورنتو،دوبی،و کوالالامپور بوده است .از این برج ها به عنوان بلندترین ساختمان های کنونی جهان نام برده می شود،تا چندی پیش ...برج تورنتو اول بود و به زودی برج دوبی این عنوان را صاحب شد . در حالی که در نیمه هزاره دوم میلادی این عنوان متعلق بوده است به گنبد سلطانیه ،که در آن زمان بلندترین ساختمان جهان بوده است.این عمارت هم اکنون نیز در کنار کاتدرال فلورانسبلندترین ساختمان جهان بوده است.این عمارت هم اکنون نیز در کنار کاتدرال فلورانس  بلندترین گنبد جهان محسوب می شود.

 

 

سرانجام: کل ماجرای ساختمان سعادت آباد این است که مهندس مجری قبول می کند روی ساختمانی که مجوز فقط 3 طبقه بنا را داشته ،4 طبقه دیگر هم بسازد.چطور فکر نکرده است که پی و بنیانی که برای 3 طبقه طراحی شده نمی تواند زیر فشار 7 طبقه طاقت بیاورد؟با کدام محاسبه این کار را انجام داده ؟چون 4 طبقه اضافه ساخته بود ،بلافاصله ساختمان فرو ریخت .اگر برای مثال 3 طبقه اضافه می ساخت احتمالا ریزش عقب می افتاد ،2 طبقه اضافه البته ماجرا را باز هم عقب تر می انداخت ؛احتمالا تا وقتی که یک زلزله خفیف مثلا 5 ریشتری بیاید .چند نفر از ما در ساختمان هایی زندگی می کنیم که همین قدر سست و بی اعتبار هستند و با اولین زلزله فرو خواهند ریخت؟

 

نتیجه:

واقعیت این است که مهندسان ما از هزار سال پیش تا کنون ،از گنبد کاووس تا سعادت آباد تهران راه درازی را طی کرده اند ،اما لزوما نه به پیش.

دکتر ناصر کرمی(همشهری شهر)

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 16:54  توسط کیان مهر  | 

ویدا دهقانیان

 ویدا دهقانیان آزاد شد

پاینده ایران

هم میهنان ! ویدا دهقانیان ، از هموندان خانواده بزرگ پان ایرانیسم که روز 24 خرداد سال جاری ،از سوی نیروهای امنیتی در تهران و حوالی پارک ملت دستگیر شده بود ،شامگاه 24 تیر (سه شنبه) با تلاش شبانه روزی مسئولان حزبی و گذاردن وثیقه یک میلیارد ریالی از زندان آزاد شد.

حزب پان ایرانیست ضمن آرزوی رهایی برای همه زندانیان سیاسی و ابراز همدردی با خانواده های آنان آرزو دارد سایر " آزادگان " دربند نیز (از هر مرام و اندیشه ای)به زودی به جامعه سیاسی و آغوش خانواده خود بازگردند.

از تک تک افراد، خبرنگاران،کانال های تلویزیونی و رادیویی،خبرگزاری ها و کانون های پشتیبان حقوق بشر و سایت های اینترنتی که در راه آزادی ِ این شیر زن میهن پرست در کنار ما بودند سپاسگذاری می نماییم.   

                                                                                                         پاینده ایران

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

بر گرفته از: حماسه چالدران 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 16:59  توسط کیان مهر  | 

به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران

ویدا(فاطمه)دهقانیان از اعضای خانواده ی بزرگ پان ایرانیست ,روز جمعه مورخه ی 24/3/1387 در حوالی میدان ونک,با فرض احتمال شرکت در تظاهرات منعقد شده در پارک ملت علیه مفاسد اقتصادی ,از سوی مامورین لباس شخصی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.در حالی که دوازده روز از بازداشت این بانوی فرهیخته می گذرد ایشان دوبار با خانواده خود تماس داشته و سلامت خود را به اطلاع رسانده است.

حزب پان ایرانیست نسبت به این نوع برخوردها هشدار داده و متذکر این نکته می شود که مردم خواهان برخورد با مفاسد اقتصادی و سیاسی می باشند و نه بازداشت افراد فرهیخته و پاک کردن صورت مساله .

تعرض به حقوق مردم به بهانه ی تامین امنیت و بازداشت های بی ضابطه و برخوردهای خود سرانه ,فاقد توجیهات منطقی و بشدت مردود است.دستگاه امنیتی و قضایی می بایست با آزادی هر چه سریعتر افراد بی گناه این حادثه و از جمله سرور ویدا دهقانیان ,انگیزه و دلیل اصلی این قبیل برخوردها با مردم را شناسایی و ضمن اقدامات و برخوردهای لازم به افکار عمومی اطلاع رسانی کنند.

حزب پان ایرانیست خواهان آزادی و بازگشت هر چه سریعتر بانوی اهل فرهنگ به آغوش خانواده ی بزرگ خود می باشد.

                                                             پاینده ایران

                                                             4/4/1387

                                                           سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:49  توسط کیان مهر  | 

مصاحبه خواندنی با نزدیکترین خدمه به شاه

۲۶ دی ۱۳۵۷در کاخ نیاوران چه گذشت؟

به نقل از خدمه دربار

 

شاه و نزديكان دربار(عكس اختصاصي)

(ادامه مصاحبه پيشين)

 

با توجه به اینكه شما تا سر میز غذای شاه و ملكه هم حضور داشتید، آیا در آن زمان تحت نظر بودید؟


بعدها فهمیدم كه تعقیب می شدم. بعد از انقلاب متوجه شدم كه در تمام آن زمان، نه من بلكه تمام كسانی كه در كاخ كار می كردند شدیدا تحت مراقبت بودند. حتی زمانی كه ما به منزل می رفتیم شاید مدت زیادی تحت تعقیب بوده ام. اینكه كجا می روم، با چه كسی می روم، در هفته چقدر برای منزل خرید می كنم و... همه اینها را داشتند. كه البته پس از انقلاب من متوجه شدم.


وقتی كه سال 57 انقلاب اسلامی به پیروزی نزدیك می شد، شما كجا بودید. در آن زمان شاه و فرح كجا بودند. آخرین لحظه ای كه شاه از ایران رفت، پیش از فرودگاه را به یاد دارید؟

بله، آخرین روزی كه من در كاخ نیاوران بودم شاه از كشور خارج شد. در كاخ نیاوران بودیم كه شاه آمد و با ما خداحافظی كرد. در آن روز بیشتر از بیست نفر در نیاوران همراه شاه نبودند(كه من هم یكی از آنها بودم) اولین كسانی كه شاه با آنها خداحافظی كرد ما(خدمه) بودیم.

خارج شدن شاه را از كاخ به طور كامل شرح می دهید؟

در آن روز شاه با آسانسور از طبقه بالا كه خوابگاهش بود پایین آمد. كامبیز آتابای كه پسر ابوالفتح آتابای بود او  هم از پله های اضطراری پایین آمد. همزمان با شاه به طبقه پایین رسید. زمانی بود كه شاه جلوی آسانسور ایستاده بود  نگاهی به بچه ها كرد.
دو سه نفر در حال جارو كشیدن فرش بودند، یكی دو نفر ایستاده بودند كنار سالن( ما می دانستیم كه شاه برای همیشه می رود) شاه آمد و به خدمه نگاهی كرد و بعد دستش را به علامت دعوت از ما برای در آغوش كشیدن باز كرد.
من و چند نفر دیگر به طرف شاه دویدیم و به شاه چسبیدیم و گریه كردیم. یكی از بچه ها كه آبدارچی بود نامش محمد بود، محمد قد بلندی داشت بچه های شاه( فرحناز و لیلا) اسمش را گذاشته بودند «ممد گالیور» دقیقا خاطرم هست كه ممد گالیور روی زمین افتاده بود، پاهای شاه را بغل كرده بود و گریه می كرد و با صدای بلند می گفت:«اعلا حضرت جانم! نمی گذارم بروید» محمد اینطور حرف می زد و طبیعتا ما را بیشتر به گریه وا می داشت. در همین احوال شاه هم گریه كرد. كامبیز آتابای كه گریه شاه را دید آمد و شروع كرد به جدا كردن ما از شاه. شاه می خواست حرف بزند ولی بغض كرده بود و فقط یك نگاه كرد و از سالن خارج شد.


ما می خواستیم از سالن به دنبال شاه خارج شویم كه یكی از بچه ها گفت علیا حضرت(فرح دیبا) هم از پله ها می آید. من و چند نفر از پیش خدمت ها كنار پله ها ایستادیم. من بودم و سه نفر از پیش خدمت های سفره خانه. مهدی خان، نصرت الله خان و عباس شرفی كه فوت كرده است.

ما كنار پله ایستاده بودیم كه فرح آمد پایین . گریه ما را كه دید گفت:«چرا گریه می كنید؟ قرار نیست برویم، برمی گردیم، هیچ نگران نباشید، به سر اعلا حضرت برمیگردیم.الان سیاست اقتضا می كند كه برویم ولی به سر اعلا حضرت برخواهیم گشت، شما هم كاخ را ترك نكنید. دقیقا مثل زمانی باشید كه ما بودیم. »ب

عد از این حرف ها با ما دست داد و پشت سر شاه رفت. خود فرح این را گفت. ما وقتی همچین حرفی را با تاكید و دوبار تكرار از فرح شنیدیم باور كردیم. من و همه كسانی كه آنجا بودند باور كردند.


از سالن كه خارج شدیم، دیدم كه یك عده زیادی از گاردی ها و تیمسار ها كه جزو نزدیكان شاه بودند هم رسیده بودند و عده ای از كارگران و باغبان های كاخ هم آمده بودند و... همگی جمع شدند و تعداد افرادی كه دور شاه جمع شده بودند بالغ بر صد نفر شد. در این لحظه دیگر دست به شاه نمی رسید، ولی متوجه شدم همان ممد گالیور كه گفتم، دوباره رفته است روی چمن، پاهای شاه را گرفته و داد می زند كه:«نمی گذارم بروید» بین این همه شلوغی من صدای ممد گالیور را می شنیدم. آنقدر محكم پاهای شاه را گرفته بود كه چیزی نمانده بود كه شاه را به زمین بزند!


من هم رفتم جلو، درجه یكی از تیمسارها به چانه من گرفت، چانه من پاره شد و خون آلود شد. خون زیادی جاری شد و من ترسیدم جلو بروم و لباس دیگران را كثیف كنم.


همه پایین پله ها ایستادیم، زمینی كه هلیكوپتر شاه آنجا قرار داشت چمن بود و حدود 20 تا 30 قدم با كاخ فاصله داشت. از آنجا به بعد، پله ها را شاه به همراه ملكه تنها بالا رفت. از بالا نگاهی به بقیه كرد و بعد ارتشی ها سلام نظامی دادند و بعد شاه سوار هلیكوپتر شد و حركت كردند. آخرین چیزی كه یادم است تصویر شاه از پنجره هلیكوپتر بود.


بعد از اینكه شاه رفت، خدمه دیگر در كاخ نبودند؟

البته قرار بود كه نرویم. چون می ترسیدیم كسی ما را شناسایی كند ولی تلفن و اصرار بچه ها ، قرار گذاشتیم كه در هفته یكی دو روز به كاخ بیاییم. در این زمان چند روز از رفتن شاه گذشته بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 22:25  توسط کیان مهر  | 

شاه،اندکی پیش از رفتن

محمدرضا شاه به همراه وزرا و نزدیکان دربار(کاخ سعدآباد)

محمدرضا مرادی متولد سال 1326 ، یكی از خدمه دربار محمدرضا پهلوی و از خاندانی است كه مجموعا در دربار پهلوی اول و دوم كار كرده اند.


او كه از نزدیك ترین خدمه به شاه به شمار می رفته است مسئولیت های مختلفی را در زمان حضور در دربار بر عهده داشته. در زمان كودكی به عنوان"توپ جمع كن" زمین بازی تنیس شاه و ملكه و در سنین بزرگ سالی از تهیه ظروف تا "سر میز" غذای محمدرضا پهلوی و فرح دیبا در دربار فعالیت می كرده است.

از چه سالی كارخود را در كاخ ها شروع كردید؟

از سال 1330 در كاخ ها بودم. در آن زمان كاخ های سعد آباد جزو كاخ هایی بودند كه فقط در تابستان ها مورد استفاده قرار می گرفتند.
در كاخی به نام «كاخ اختصاصی» در خیابان پاستور كارم را آغاز كردم. در آن زمان نه سال سن داشتم و به خاطر آنكه پدر و پدر بزرگم در این دستگاه فعالیت می كردند،من هم از خردسالی وارد این كار شدم.

پدر و پدر بزرگتان در زمان سلطنت قاجارها در كاخ ها مشغول به كار بودند و یا پهلوی؟

خیر پدر و پدر بزرگم در زمان پهلوی اول تا اوایل سلطنت پهلوی دوم در كاخ ها مشغول به كار بودند.

در آن دوره برای كار در دربار شرایط خاصی وجود داشت؟

كسانی در اولویت بودندكه وابستگی به دستگاه داشتند. چون من در آن زمان پدر و پدر بزرگم و یك زمانی عموی من هم جزو گارد رضا پهلوی بودند به همین دلیل زمانی كه تصمیم گرفتم رسمی بشوم  سال 51 بود كه به طور قطعی تصمیم گرفتم وارد این كار بشوم. در آن زمان به دنبال چند كار دیگر رفتم كه موفقیت آمیز نبود و نهایتا در سال 51 تصمیم قطعی ورود به این كار را گرفتم.


در آن زمان درخواستم را به معاون وزیر دربار(اعلم)، آقای «ابوالفتح آتابای» دادم.  یك هفته بعد اطلاع دادند كه به كارگزینی بروم. در كارگزینی یك سری مدارك از من خواستند برای تحقیقات. البته چون سوابق من را می دانستند زیاد سخت گیری نكردند. چون از نه سالگی من به عنوان روز مزد در دربار كار می كردم.


در درخواستم نوشته بودم: جناب آقای آتابای من فلانی هستم، پسر فلان كس و باعث افتخار است اگر درخواستم برای كار در وزارت دربار مورد قبول واقع شود. یك هفته بعد وقتی كه به من گفتند به كارگزینی مراجعه كنم، دیدم زیر نامه من آقای آتابای نوشته است:«آقای سمنانی-رییس كارگزینی- این شخص پدرش سال ها زحمت كشیده است لازم است كه هرچه سریعتر كارهای استخدامی وی را انجام دهید»

در زمانی كه درخواست دادید، مشخص بود كه قرار است در كدام قسمت دربار مشغول به كار شوید؟

خیر، ما فقط درخواست كار در كاخ را می دادیم، تشخیص اینكه هر متقاضی در چه قسمتی از كاخ مشغول به كار شود فقط با شخص آقای آتابای بود. ایشان با اولین نگاه می گفتند كه این شخص باید كجای دربار مشغول به كار شود.

گفتید كه قبل از استخدام رسمی در دربار به صورت روزمزد كار می كردید، زمانی كه روزمزد كار می كردید، فعالیتتان چه بود، در آن زمان چقدر حقوق می گرفتید؟

در زمان كودكی و نوجوانی، وقتی شاه و ملكه تنیس بازی می كردند، من توپ جمع می كردم. بابت این كار هم ، روزانه هفت تومان می گرفتم.

برای كاری كه قرار بود انجام بدهید، آموزشی دیدید؟

مدت خیلی كوتاهی آموزش های خاصی رادر دفتر آقای آتابای گذراندم. آموزش ها به خاطر اینكه مخصوص دربار بود، جایی این آموزش ها داده نمی شد، مدت سه ماه این آموزش ها را در معاونت وزارت دربار دیدم.

بعد از آن چه شد؟

اواخر اسفندماه، یك روز آتابای مراصدا كرد، عادت داشت كه اسم افراد را نمی برد به من گفت:«پسر تو از فردا می روی به كاخ سعد آباد، قسمت ظروف فعلا كارت را شروع كن. سر و سامانی بده تا ببینیم چه می شود» بعد از آن من به كاخ سفید( موزه ملت فعلی) به عنوان انبار دار ظروف كارم را آغاز كردم. تا آخر خدمتم كه زمان رفتن شاه از ایران بود پست رسمی من مسئول انبار و تشریفات و پذیرایی ها بود.

بعد از استخدام در دربار، بابت كاری كه انجام می دادید، ماهانه چقدر حقوق می گرفتید؟

اولین حقوقی كه بعد از استخدام دریافت كردم مبلغ 400 تومان بود. البته یكسال بعد حكمی آمد كه حقوق من شد 420 تومان. كه این حقوق هر سال اضافه می شد.

شرح كارهایتان چه بود؟

من مستقیما، با آشپزخانه، قسمت ظروف و میز ناهار شاه و ملكه در تماس بودم. یعنی كارم از آشپزخانه شروع و به سر میز غذای شاه و ملكه ختم می شد.

شما كه تا این حد به شاه نزدیك بودید، آیا در خود سعد آباد زندگی می كردید؟

خیر من تا دو سه سال پس از استخدام در منازل استیجاری در مناطق مختلف تهران زندگی می كردم. اما بعد از دو، سه سال منازل سازمانی در قصر فیروزه سابق(انتهای پیروزی فعلی) ساخته شده بود. من تا شنیدم این منازل آماده شده است بلافاصله پیش آقای آتابای رفتم و به او نامه ای نوشتم كه:«آقای آتابای من در منزل استیجاری زندگی می كنم، رفت و آمد برایم مشكل است. بنابراین دستور بدهید كه از منازل سازمانی در اختیار من هم قرار داده شود» بعد از این نامه جزو اولین كسانی بودم كه به من منزل سازمانی دادند.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:37  توسط کیان مهر  |