بر اساس اسناد محرمانه، گزارشی انتشار یافته که نشان میدهد دولتهای ریچارد نیکسون و جرالد فورد، که از حمایت (محمدرضا) شاه از افزایش بهای نفت خشمگین بودند، بهگونهای عمل کردند که راه بلندپروازیهای وی را سد کنند.
گزارش جدیدی که بر اساس اسناد سابقا محرمانه انتشار یافته، نشان میدهد که دولتهای ریچارد نیکسون و جرالد فورد، شرایطی را پدید آوردند که ضمن یاری رساندن به بیثبات شدن ایران در اواخر دهه ۱۹۷۰، در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی در آن کشور نیز نقشی موثر داشت.
گزارشی که قرار است امروز (۱۶ اکتبر) در شماره ویژه پائیز ژورنال خاورمیانه منتشر شود (ژورنالی آکادمیک که توسط موسسه خاورمیانه، از اتاقهای فکر مستقر در واشینگتن، منتشر میشود)،حکایت از آن دارد که نسخهها، یادداشتها و دیگر مدارک و مکاتبات یافتشده نشانگر تضادهای عمیق میان دولتهای جمهوریخواه (نیکسون و فورد) و محمدرضا شاه پهلوی بر سر افزایش پیوسته بهای نفت در اواسط دهه ۱۹۷۰ است.
این گزارش که پس از دو سال تحقیق توسط محققی به نام اندرو اسکات کوپر منتشر شد، در مورد نقش سیاستسازان کاخ سفید، از جمله دونالد رامسفلد، از مشاوران ارشد وقت جرالد فورد، و امید آنها به بازگرداندن بهای نفت به سطحی پائینتر و ممانعت از بلندپروازیهای شاه است؛ آن هم در حالی که وزیر خارجه وقت ایالات متحده، هنری کیسینجر، هشدار داده بود که چنین حرکتی میتواند امکان روی کار آمدن یک "رژیم رادیکال (تندرو)" در ایران را تقویت کند.
آنگونه که در این گزارش آمده است، کیسینجر در سال ۱۹۷۴خطاب به فورد که در آن زمان درصدد بررسی گزینههای مختلف برای تحت فشار قرار دادن پادشاه بود تا بدین ترتیب او را وادار به پذیرش بهای پائینتر نفت کند، هشدار داده بود که "شاه مردی خشن و سختگیر است، اما او دوست واقعی ما است.(در عین حال) ما بدون شکست دادن او نمیتوانیم از عهده این کار برآییم."
تحلیلگران و مورخان اغلب این ادعا را مطرح میکنند که اشتباهات جیمی کارتر، رئیسجمهور دموکرات وقت، موجب از دست رفتن ایران شد و کار را به آنجا کشاند که این کشور سرانجام به یکی از مخالفان اصلی ایالات متحده در منطقه تبدیل شود.اما این گزارش نشان میدهد که همتاهای جمهوریخواه وی،نه تنها در سقوط شاه مشارکت داشتند، که در حرکتی تدریجی درصدد ایجاد یک صفبندی جدید در خلیج فارس بودند؛ و بر اساس آن عربستان سعودی (به جای ایران) همپیمان کلیدی ایالات متحده درخلیج فارس به شمار میآمد.
با بررسی شرایط ایرانِ پیش از انقلاب، میتوان به رابطه تنگاتنگ آن با وضعیت کنونی پی برد.کوپر میگوید اوضاع اقتصادی ایران اندکزمانی پیش از انقلاب، شباهت بسیاری به وضعیت اقتصادی کنونی این کشور داشت، اما این بار رئیسجمهورِ ولخرجی همچون محمود احمدینژاد بر سر کار است که با تکیه بر بهای بالای نفت، برای ماندن بر مسند قدرت هزینههای بسیاری میکند.
کوپر در ایمیلی که (برای نویسنده) ارسال کرد، گفت:"دستپاچگی احمدینژاد در هزینه کردن (درآمدهای نفتی بیسابقه) بهگونهای وحشتآور، یادآور اقدامات شاه در سالهای پایانی حکومت پهلوی است؛ با نرخ تورمی نزدیک به ۳۰ درصد و کسری بودجهای در حدود ۱۲ میلیارد دلار، هیچ توجهی به بیکاری و فرصتهای اندک اشتغال نمیشود."
این گزارش که بیشتر با تکیه بر اسناد و مدارکی که در کتابخانه ریاستجمهوری جرالد فورد در میشیگان نگهداری میشد، تهیه شده است، پنجرهای به روی دورهای پرتلاطم در سی سال پیش میگشاید که تحولات رخداده در آن منجر به وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ شد؛ انقلابی که بعدها به الگویی برای دیگر جنبشهای مذهبی مسلمانانِ سراسر خاورمیانه بدل شد.
بر اساس آنچه در این اسناد آمده، همزمان با فشاری که بهواسطه افزایش بهای نفت در اوایل دهه ۱۹۷۰ بر اقتصاد آمریکا وارد میشد، واشینگتن ایجاد تغییر در رویکرد خود در قبال ایران را آغاز کرد. پس از آنکه تحریم نفتیای که به موجب حمایت ایالات متحده از اسرائیل آغاز شده بود، در ماه مارس ۱۹۷۴ پایان یافت، مقامات آمریکایی شاه را مقصر اصلی پائین نیامدن بهای نفت تلقی کردند و از او خواستند که از این روند دست بردارد و ترمزها را بکشد.از سوی دیگر، دونالد رامسفلد که بعدها در دولت اول بوش به سمت وزیر دفاع منصوب شد، به روسای ایرانی مسئول معاملاتِ تسلیحات نظامی هشدار داد که تهران دارد دوستان خود در واشینگتن را از دست میدهد.
"سعی نکنید که مرا دور بزنید"، این چیزی بود که رامسفلد در مواجههای با ژنرال حسن طوفانیان که واشینگتن پست سه دهه پیش در گزارشی به توصیف آن پرداخت و در گزارش اخیر هم به آن اشاره شده است، بارها بر زبان آورد."به یاد داشته باشید، این من و کیسینجر (وزیر وقت امور خارجه) هستیم که باید همه آنچه به صادرات (تسلیحات نظامی) مربوط است را مورد تایید قرار دهیم."
ویلیام سایمون را میتوان در راس کسانی دانست که از اعمال فشار بر ایران حمایت میکردند.سایمون، وزیر وقت خزانهداری آمریکا و سلطان انرژی در دولتهای نیکسون و فورد بود. او شاه را به خاطر بهای بالای نفت مورد سرزنش قرار داد و از ایالات متحده خواست که از معاملات تسلیحاتی به عنوان اهرمی برای اعمال فشار بر تهران استفاده کند.
سایمون در جولای ۱۹۷۴ با اشاره به شاه ایران، به رئیسجمهور نیکسون گفت که "او به همراه (رهبر) ونزوئلا، از سرکردگان حامیان بهای بالای نفت هستند" و در ادامه پرسید:"آیا اعمال فشار بر شاه ممکن است؟"
طی چند سال، کیسینجر از درپیش گرفتن روشی دوستانهتر در قبال ایران و شاه حمایت میکرد؛ شاهی که با کودتای سال ۱۹۵۳ که آمریکاییها آن را طراحی کرده بودند، به مسند قدرت بازگشته بود.این گزارش نشان میدهد که کیسینجر نگاهی دوراندیشانه به احتمال بیثباتی آن کشور داشت. در آن زمان، فضای دانشگاههای ایران غرق در آشفتگی بود و چریکها ضمن حمله به تاسیسات مربوط به آمریکاییها، مقامات کلیدی کشور را ترور میکردند.حتی در سال ۱۹۷۴، یکی از تحلیلگران سیآیای (CIA) زنگ خطر را به صدا درآورد؛ او معتقد بود که بلندپروازیهای شاه برای توسعه کشور دارد منجر به ایجاد اقتصاد دوقطبی و تضادهای فرهنگیای میشود که سرانجام ایران را به نابودی خواهد کشاند.
تا اواخر سال ۱۹۷۶ (سه سال پیش از وقوع انقلاب) شاه درگیر مشکلات عمیق اقتصادی بود، اقتصاد ایران با سقوط وحشتناک ارزش پول ملی مواجه شده بود.او از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) خواست که بهای نفت را ۲۵ درصد افزایش دهد؛ اقدامی که آمریکا به شدت مخالف آن بود.
مطابق اسناد بهدستآمده، جرالد فورد در دسامبر ۱۹۷۶ به سفیر وقت ایران در ایالات متحده گفت:"مشاوران من به اتفاق آرا معتقدند که اقتصاد جهانی در وضعیتی مناسبی به سر نمیبرد." فورد در اظهارات خود خطاب به زاهدی، این نکته را هم افزود که "افزایش بهای نفت به هر شکلی که باشد، تاثیرات جدی و ویرانکنندهای بر ساختار اقتصادی جهان خواهد داشت."
اما مقامات آمریکایی و بهخصوص ویلیام سایمون، در همان حال و به دور از چشم شاه با مقامات عربستان سعودی به توافق رسیده بودند که در قبال کمک سعودیها برای کاهش بهای نفت، ایالات متحده از حکومت آلسعود حمایت سیاسی و نظامی کند.سعودیها در اجلاس دسامبر در دوحه قطر، با اعلام افزایش میزان تولید خود از ۸.۶ میلیون بشکه به ۱۱.۶ میلیون بشکه در روز، شوک بزرگی به اعضای اوپک وارد کردند.این اقدام آنها منجر به سقوط بهای نفت شد.
کیسینجر پس از این واقعه به فورد گفت:"ما به خاطر آنچه در اوپک رخ داد، باید مورد تحسین واقع شویم.من همواره گفتهام که سعودیها کلید حل این ماجرا هستند ... موفقیت دیپلماسی بزرگ ما مرهون کاری است که آنها کردند." اما این گزارش ثابت میکند که این پیروزیای که همپیمان جدید آمریکا رقم زد، برای آمریکا بسیار گران تمام شده است.ایران در حالی که بخش عمدهای از ذخایر پولی خود را صرف معاملات تسلیحاتی با آمریکا کرده بود و برنامههای مرتبط با ایده "تمدن بزرگ" شاه که سیل پول را در جامعه جاری کرده بود، در دست پیگری بود، با فوران نقدینگی و تورم لجامگسیخته مواجه شد.
شاه تبدیل به یک ورشکسته (اقتصادی) شده بود.کاهش چشمگیر درآمدهای نفتی و رشد فزاینده نرخ تورم او را مجبور به آن کرد که از برنامههای بلندپروازانه خود برای مدرنیزاسیون کشور صرفنظر کند.
کوپر در گزارش خود مینویسد:"شکست سنگین شاه در اجلاس دوحه و تصمیم سعودیها مبنی بر کاهش بهای نفت خام و افزایش تولید تا حد اشباع بازار، به مثابه یورشی به اقتصاد ایران بود؛ اقتصاد ایران در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود."
حکومت شاه که با کاهش درآمدهای نفتی متزلزل شده بود، مجبور به اتخاذ سیاستهای سختگیرانه اقتصادی شد؛ سیاستهایی که اعمال آنها به بیکاری هزاران نفر و فروپاشی اطمینان و امنیت سرمایهگذاران انجامید و طبقه متوسط ایران را در هراس و وحشت فرو برد.
با گذشت یک سال از اجلاس دوحه، اولین تظاهرات مردمی در خیابانهای پایتخت ایران شکل گرفت؛ همگرایی حرکتهایی از این دست بود که در نهایت، انقلاب ایران را رقم زد.■
ترجمه از انگلیسی: احسان نوروزی
برزو درگاهی
, لس آنجلس تايمز, 16/10/2008.
برگرفته از سایت ایران در جهان